





|
ازدواج مجدد امينم با همسر سابقش
| |||||
امينم، خواننده موسيقی رپ و کيمبرلی مترز، همسر سابقش چهار سال پس از طلاق و جدال حقوقی بر سر سرپرستی دخترشان، دوباره با يکديگر ازدواج کرده اند.
امينم که نام واقعی او مارشال مترز سوم است در سال 1999 با عشق دوران دبيرستان خود ازدواج کرد اما بعدتر در اثر موفق خود، "کيم" که سال 2000 عرضه شد، با توصيفهای واضح و روشنی درباره مرگ او خيالبافی کرد. ميهمانان مجلس عروسی که در شهر زادگاه اين زوج، ديترويت برگزار شد شامل گروه هيپ هاپ "جی يونيت"، گروهی که فيفتی سنت خواننده رپ در آن عضويت دارد می شد. امينم موفقترين آثارش را ماه گذشته در آلبومی به نام Curtain Call منتشر کرد که به معنای حضور بازيگران نمايش، پس از پايان اجرا و پيش از کشيدن پرده ها به روی صحنه، برای استقبال از تشويق حضار است | |||||


میدانی دیریست تنها مانده ام ریشه پژمان تو در نگاهت خفته بود نگاه حقیقت جوی من در صدایت مرده بود. لحظه رسیدن نگاه من به چشمان پر غوغای تو رفتن تو شکست و پر پر شدن شکوفه امید را در گوش من نجوا نمود.
تو رفتی و با صدای پر فریب خود قاصدک را به سوی یاری دگر آواز دادی . تا کجا؟ تا کجا جاده راهی بودنت صدای امتداد را پر ترنم میسازد. تا کجا پروانه بودن لحظه های همچو منی در کویر دلت بال و پر خواهد زد.
میمانم . من در انتهای جاده خستگیت به انتظار قاصدکت میمانم .
آری به امید شکستن دل تو ای پر ز فریب و ز ریا به انتظار میمانم
(این حرف دل من نیست من به هیچ عنوان حاضر نیستم نفرین کنم فقط به خاطر زیبایی متن نوشته شده)


*************************************



زندگيم رنگ غروب داشت واسه من طلوع كشيدي
من به انتها رسيدم تو واسم شروع كشيدي
دستامو گرفتي و من دوباره اميد و ديدم
روي گل برگاي مريم نقش خوشبختي كشيدم
مي دونستم كه دوباره شبي تو مياي سراغم
گر چه بعد تو خاموش شد شعله گرم چراغم
فاصله بين من و تو هفتا آسمون نگاه بود
قلب من مثل هميشه بعد تو چه بي پناه بود
چمدون تنهايي مو پيش چشماي تو بستم
شيشه عمر غرورو واسه گريه ها ت شكستم
حالا تو هستي كنارم با يه آسمون ستاره
قصه عشق من و تو ديگه انتها نداره


گذشته...
گذشته ، يه زخم پير كهنه اس ، خوب نميشه
تو ابرا ، يه ابر گريه سازه ، دور نميشه
يه مرغ جَلده كه هيچ وقت نميره
يه دشت خشكه كه با اشك جون ميگيره
يه زنجيره ، يه بنده ، يه ديوار بلنده
گذشته مثل كوهه ، جنس سنگه
چه سخته ، چه سخته ، گذشتن از رو ديوار گذشته
يه خوابه ، رسيدن ، به فردائي كه پشت اون نشسته
گذشته ، تو فرياد تموم گريه هامي
يه عمره ، تو بيداري تلخ قصه هامي
تو شب هامو به بيداري كشوندي
تو خورشيد يه بيخوابو سوزوندي
تو آزاري ، تو دردي ، يه ديوار بلندي
گذشته مثل كوهي جنس سنگي
چي ميشد ، چي ميشد ، تمام لحظه هاي من بميرن
بميرن ، بميرن ، كه امروز منو از من نگيرن


رضا صادقي
رضا صادقي 25 مرداد 1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد.
و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس) . نظر
بــه اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده
بـود ابــتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او
بـمـسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش
را آغـاز كـند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه
فكري او بود با توجه به اينكه درآن سالها منطقه بندرعباس
امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه
كـتاب هــاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در
مــورد ايــــن هنر بسيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد.
عــلاقــه مـــندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه
موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند
در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت . به نام راز عشق . شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود
در سال 1373 با كمي دقت دومين كار خود را ارائه كرد به نام بال پرواز كه بعد از آن كاست نظر عموم نسبت به كارهاي او جلب شد و او با شوق بيشتري به كسب تجربه و اطلاعات گام به جلو بر مي داشت
بنا به دلايلي در سال 1374 به طور موقت دست از كارهاي
هـنـري بـــرداشت و شايد همان مدت براي او مدت زمان پر
بــاري بـــود و اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستي تحت
نام كلاغ غارغاري شروع دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل
را تجربه كرد
عــــلاقه زياد او به هنرمنداني چون استاد چشم آذر و بيات
بــاعث شد تا به كارهاي ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص
داشته باشد. و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت
البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث - حافظ - مولانا - سهراب سپهري - شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري آنها را در راه خود نورپردازي كند . البته لازم به ذكر است كه 95% كارهاي او با كلامهاي خود اوست
در سال 1375 كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت داشت . او سير نسبتا صعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال 1376 بندرقديم 1377 مستانه و ديوانه در سال 1378 روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه داد
سال 1379 سال آرامش و كسب تجربه بود و پربار . يك حادثه زيبا در روياهاي او - لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال 1380 كاست عاشقم من را كه با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت. البته اين كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جاي بحثي طولاني است
آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها را با نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند
حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي ار نوع مشكي پوش
براي دنيا زيبا كه مشكي هم در آن زيبايي جاي خاصي دارد
رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد.





|
| ||
|
ايران - اصفهان - 4 اسفند ماه كودكي از مادر و پدري هنرمند زاده شد . او هزاران مجنون خواهد داشت پس او را ليلا نام نهادند. هنر گويي جزئي جداناپذير از وجود اين كودك بود. از همان دوران از خاك مقدس صحنه به آسمان پر ستاره اين سرزمين نازنين بال و پر گشود. همگان حتي بي هنران مدعي هنر نيز باور داشتند كه شايد سالها بگذرد تا پديده اي چون او دوباره ظهور كند . ساده بود ... بسيار ساده ... با مردمي مي نشست كه از جنس او بودند به همان سادگي و صميميت ... راه به بيراهه نبرد و به قهقرا نرسيد و لحظه اي از درخشيدن وا نماند . از همنفسي با مردمي كه او را مي خواندند به پرده سپيد هفتمين هنر قد كشيد ... سالهاي خوب كودكي و نوجوانيش را به جاي شخصيتهاي خيالي زندگي كرد . تصوير در تصوير چهره معصوم او نقش هاي سياه و سفيد را باورپذير نمود. اين خود قصه بود ... و نه آغاز ... و اما شروع شد ... يك تصميم كه شايد براي همه عمر ... و ليلا خواند ... باز هم خواند و خوب خواند : اگر تنهايي كوهم سكوت شوره زارم ... اگر فرياد يك دردم كه طعم گريه دارم اگر بغض گلوي ابر بي باران دشتم ... اگر آواره مثل باد سرگردان دشتم... و همگان به اين باور رسيدند كه او : صداش بارون دلش درياست.... غمش فرياد اين دنياست... نگاه او هنوز در راه فرداست... و ليلا پلي بود از او تا يك سرزمين ترانه ... و بزرگان ترانه و آهنگ دوست ميداشتند صداي جادويي او پيامبر احساسشان باشد و بهترينهايشان را به او مي سپردند . سالهاي ستاره بازي بود و او تك ستاره پر فروغ بي نيازي . و اما راوي قصه حادثه اي ديگر را رقم زد . پرستوها از دشت آزادگي پر كشيدند كلاغهاي بي خبر از عشق در بيدادگاه هايشان ترانه را تير باران كردند ... براي ساز حكم حبس ابد صادر شد و آوازه خوان بيگناه به تنهايي و تبعيد محكوم... رنگهاي خوش رنگارنگ به خاكستري مبدل شدند ... گفتند دمد سپيده ابر سيه برآمد گفتند شبي مهتابي ... ظلمت سراسر آمد... اما ستاره در شبهاي تار و شرجي هم درخشيد . غربت آسمانش نبود اما نورش را به سياهي شبهاي وطن رساند . شادي پيامي بود كه او با عشق به قبيله افسرده و تهي از اميدش رسانيد رسالتش همين بود شايد ! پيامبر صدها سبد ترانه غربت را رنگ و بوي خانه بخشيد. بيش از صدها ترانه از عشق و آزادي خواند. و از طپش هاي عاشقانه گفت و از سراب و كهكشاني از ترانه و از قصه عشق و ديدار و تصوير و از قصه من و تو ...... و امروز كه از عشقي الهي سرشار است از يك بوسه مي خواند . قسمتش اين بود كه خداوند به پاس مهرباني و پاكي اش يك دنيا عشق را به او و همسفرش بي بهانه هديه كند . تا آسمان باقيست ستاره خواهد درخشيد و به ياد داشته باشيم كه صدا ... صدا ... و اين تنها صداست كه مي ماند . جاودان صداي او
| ||





بريتنی اسپيريز يکی از پرطرفدارترين چهره های صنعت موسيقی است، حتی اگر به دليل بارداری، سال نسبتا ساکتی را گذرانده باشد. وی در سپتامبر پسری به نام شون را به دنيا آورد. وی در فهرست گوگل هشتم شد، ولی در فهرست جستجوگر ياهو صدرنشين است.




بيوگرافی ابرو گوندش
متولد 1974 در استانبول
بعد از تحصيلات ابتداي و متوسطه در يك خياطي در استانبول شروع به كار كرد
كه بخاطر صدا و چهره ي زيبا توسط كلوپ نوار پر كني " ماش " كشف شد و اولين آلبوم خود را
در سال 1993 وارد بازار كرد وي چهار سال پيش يك عمل جراحي به خاطر تومورمغزي انجام داده وحالا نيز در سلا متي كامل به سر مي برد.
وي يك بار نيز ازدواج كرده ( با يك وكيل ) كه بخاطر مشكلات مالي به طلاق منجر شد وهم اكنون نيز در استانبول زندگي ميكند.
آخرين آلبوم ابرو گوندش تقريبا دو ماه پيش وارد بازار شد كه من هم دوهفته بيشتر طول نكشيد كه پيداش كردم در اين آلبوم كه 13 ترك داره از همه ترانه هاش خوشم اومد ولي ترك شماره 2 (سويليم ) كه هم غمگينه وهم ريتم خيلي قشنگي داره بيشتر به دلم نشست در ضمن يكي از آهنگهاي ابراهيم ت را هم خونده (دوي سون داغلار تاشلار)
كه ميشه گفت ريتم خوندن را 30% تغيير داده ولي آهنگش كلا تغيير كرده براي من كه از هر دو تا خواننده خوشم مياد ازهر دو تا ترانه هم خوشم مياد ٬ اگه نميدونيد لازمه اينم بگم كه يك بار ابراهيم ت از ابرو خواستگاري كرده بود كه داداش سياه ضايع شد . در ضمن بيوگرافي ابراهيم هم به موقع اش




قلبم را بخشيده ام/اما سينه ام جاي خاليش را نمي پذيرد/خواستم بگويم پسش بده/امازبانم در اين ترديد سوخت/پس عاشقي رادر اغوش گرفتم/بي قلب/تنها شعر ازادي را مي افريند



سلام من سحر هستم ۲۱سالمه واميدوارم كه بتونم با
مطالبي كه اينجا ميزارم هم شما و هم خودم رو راضي
كرده باشم وبتونم با مطالبی که می نویسم توجه شما
عزيزان رو جلب كنم و بتونيم از با هم بودنمون لذت ببريم و
در آخر خوشحال مي شم با سر زدن به وبلاگ من وعقايد
پر مهرتون منو ياري كنيد تا بتونم اين وبلاگ رو به هدفهايي
كه دارم نزديك كنم با تشکر صمیمانه از مهسای عزیز که بهم کمک میکنه برای بهتر شدن
وبلاگ تا سلام ۲باره بای![]()
![]()



خسته از تلنگربا د
خسته ازهواي پاييز
بوي كاغذهاي كاهي
توي كوچه هاي پاييز
يكي نيست بگه مسافرعشقت روكجاگذاشتي رفتي وتووحشت بادمنوتنها جاگذاشتي .















مي دوني خوبيه اين كه آدم از ابتداي آشنايي همش به جدايي فكر كنه چيه؟اينه كه
قدر تمام لحظه هاي با هم بودن رو مي دونه...اينطوري آدم هرگز از حرف زدن يا بودن با
دوستش خسته نمي شه






خيس خيس شده بودم ولي نوازشگر
گوش من صداي تو بود ، نه صداي باران .
در ميان حرفهايت پلکهايم را بهم زدم تا
مطمئن شوم آرزويم به حقيقت پيوسته :
بـــــا تـــــو
زيـــــر يـــــک چـــــتـــــر
در بــــــاران
***************************************
همین حسی که دارم
حتی وقتی از تو دورم
تلخ وبیمارم چقدر خوبه
همین بس که میدونم
خوب خوبی
خواب خوابی
من که بیدارم
چقدر خوبه
همین بغضی که دارم
همین ساز شکسته
دلیل از تو مردن
از تو رفتن تا تو
برگشتن چقدر خوبه
همین اشکی که غلتید
همین دستی که لرزید
همین دردی که پیچید از غم تودر صدای من چقدر خوبه
چقدر خوبه که هستی
اکه حتی بَدِ بَدِ
اگه حتی غریبه
مثل سایه پا به پای من چقدر خوبه
چه بی نوره ستاره
همین که تو بخندی
چه بی رنگه اقاقی پیش لب هات وقت شکفتن
چقدر خوبه
همین حرفی که کم شد از لب من تا ترانه از تو پر واژه چقدر خوبه
همین وصفی که گم شد تا دوباره عاشقانه از تو پر واژه
چقدر خوبه
چقدر خوبه
******************************************
آرزو کردم تو باشی، واسه قلب بی پناهم
یک پناه سرد خاموش، که باشه چشم به راهم
آرزو کردم تو باشی، قصه زیبای دنیا
تو بخونی اسم من را ، تو بشی واسم یک رویا
آرزو کردم تو باشی ، همیشه در کنارم
وقت خواب وبیداری ببینم من روی ماهت
اما تو با من نبودی، از دل سردم نخوندی
تو جدا شدی زقلبم ، چونکه عاشقم نبودی
چقدر آسون شکستن ، همه درهای خانه
تو آرزوی سردم، من شدم فقط دیونه
تو رها کردی رفت