
فراموشم مكن
نمي دانم چه جادويي در چشمانت بودكه مرا اين چنين عاشق وشيفته ات كرد،بايد سفري كردبه اعماق دلت تاجستجوكنم شايدذره اي از عشق من درقلب تو پيداشود!اي دل انگيزترين روياي زندگيم،مرابكش اما هرگز فراموشم مكن.
سحر![]()
|+|
نوشته شده توسط سحر/مهسا در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 8:11


